عروسک مستانه
۱۳٩٢/٥/۱٢
تعطیل ... نظرات() 

تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد!

۱۳٩٢/٥/۱٠
نی نی جان خوش اومدی ... نظرات() 

نی نی عزیزمممم به دنیا اومد.....فداش شمقلب

 

در اینده با شرح ماجرا خواهم امد:)

 

۱۳٩٢/٥/٦
ثبت گوشه های کوچیک زندگی....اگه رمز خواستی ندا بده ... نظرات() 
۱۳٩٢/٥/٤
پیشونی... ... نظرات() 

میگه خوش به حالت مژه هات بلندن...میگم مژه های من مال تو...پیشونی بلندت مال من...

ادم اگه پیشونی نداشته...بخت و اقبال نداشته باشه... از چارچوب در و درخت انجیر توی باغچه هم ضربه میخوره....ادما که بماند!

 

 

پ.ن:امروز17 رمضونه؟...مستانه تولد قمریت مبارک:×

۱۳٩٢/٥/٤
اشفته ... نظرات() 

اخه دختر جان ...کمی ادم باش...نمیخواد اینقدر دختر باشی!

چرا اجازه میدی هر مساله کوووچیکی این جور از کار و زندگی بندازتت که الان فکر هزااار تا کاری که باید تا شنبه بکنی باشی و اینقدر اشفته ای که اینجا داری الاف میچرخی و فقط تند و تند استرس میخوری...سعی میکنی با رفتن تو وب دوستات اروم میشی ؟...نه دختر جان...این راهش نیست...این الزایمر لعنتی اینجاست که باید کار کنه...سریع...نه بعد از گذشت زمان...نه با پاک کردن بقیه چیزا...

بفهم دختر...یک کم به خودت فکر کن..به زندگیت فکر کن به مشغله های حقیقیت!

بالاخره یه روز میرسه که هیچی ارامش قشنگتو ازت نمیگیره...اون وقت میتونی تا میخوای دختر باشی و دخترونه ناز کنی...

امیدوارم تا اون روز کار از کار نگذره!کار دل ساده ام به جوب و سرنگ نرسه...

۱۳٩٢/٥/٤
الزایمر اجباری ... نظرات() 

رفتم تو یه وبلاگه ...یه اهنگ گذاشته بود واسه
دانلود...از این اهنگای شاد قر دار...زدم رو دانلود...بعد چند دقیقه...دیدم اااا
صدای لپ تاپم قطعه...روشنش کردم....دیدم شروع کرده به خوندن!...هی گوش دادم
...منتظرم بره رو قسمت داپس داپسش،مام پا شیم یه قری بدیم...

دو دقیقه یه بار خیز بر میداشتم میگفتم الان
شروع میشه...آهااا...حالااا...

باز هم خبری نبود...دیگه نا امید شدم فک کردم
یارو الکی گفته اهنگش شاده!!

تو این مدت هم با خودم درگیر بودم ...که این
اهنگه چقده برام اشناست...فک کنم یه جایی شنیدمش...عجب غم خاصی داره!

گذشت و ما بیخیال قر گیر کرده تو کمرمون
شدیم...خواستم ببندم برم....وبلاگمم بستم ...دیدم اااااااااااا اهنگه قطع
شد...تااازه فهمیدم صدای اهنگ مرتضی پاشایی وب خودمه...یعنی اخر گیج بازیم من!

 

داداشم واسه نرگسی خاله یه سوغاتی خریده...رفته
پیش مامانم میگه نرگسی مث همین لباسش که من خریدم قبلا داشته؟!

مامانم میگه یادم نیس برو از مستی بپرس...داداشم
داره میاد طرف من...مامان میگه..نـــــــــــــــــه نه نمیخواد بری پیش مستانه
اون که کلا داغونه...

 

داشتم عکسای روی گوشی دوستمو میدیدم...یه دفعه
یه عکس دیدم گفتم...واااای اینجا چه خبره؟!...دوستم همینجور هاج و واج نیگام
میکرد...ادامه دادم...تولده؟ تولد کیه؟...

همچنان فقط 
نیگا میکرد...سوال اخرو که پرسیدم چرا داداش کوچیکه را ول کردین اون وسط
..بغلش نکردین...که سکوتشو شکست....نزدیک بود بغضشم بشکنه...

گفت:مستاااااانه این بار دهمه که داری این
عکسارا میبینی...دقیقا هر دفعه همین سوالا را میپرسی...اخرین بار هم همین هفته پیش
بود...کشتی منووو!

 

تلفن را برده بودم تو اتاق...نمازمو خوندم
خواستم برش گردونم جای مهر ،تلفنو گذاشتم کتابخونه اومدم!

 

کارمو بردم پیش استادمون دارم باهاش کرکسیون میکنم...نیم
ساعت من روی اون کاغذ پوستی که جلوی استاد گذاشتم دارم توضیح میدم...هی من توضیح
میدادم رو کارم...هی استاده زور میزد بفهمه من چی میگم...یه نیگا میکنه به من یه
نیگا میکنه به کارم...ترس داشت ورم میداشت که چه گافی دادم که این استاده همچین
میکنه...یه درصدم فک کردم یارو سرش خورده به ستون ، کلا خنگ شده نمیفهمه پلان و
مقطع چیه...بعد یهووو چشاش برق زد و ....برگمو ازروی راست کرد...دوستم
از خنده زیر میز بود...استادم دو دستی جلو دهنشو گرفته بود نخنده...همین مونده بود
خودشو خفه کنه...منم خیلی ریلکس فقط یه لبخند زدم و گفتم اااا پشت و رو گذاشته
بودم...و عرایضم را ادامه دادم!

 

اینا واسه اینه که عادت دادم خودمو خاطرات بدو
به هر نحوی شده فراموش کنم...بس که همش تلخی بوده کلا الزلیمر گرفتم...دیگه واقعااا
هیچی یادم نمیمونه...هیچ کی دیگه رو حافظم حساب باز نمیکنه...و فقط خودمم که
میدونم چرا الزایمر گرفتم!!!

 

یه نگاه به گوشه سمت راست که میکنم...میفهمم
احتمالا مهره زهرمار دارم..

 

 

ادم از غریبه بخوره بدتر میشکنه...بی دلیل بخوره
بیشترتر میشکنه...قصدش ثواب بوده باشه کباب بشه...هیچی دیگه همون کباب میشه
واقعا....دل و جیگرشو همه چی دیگه....با شمام بعله!

 

هیچی بدتر از سردرگمی نیست...ادم بدونه چرا و
بره بالا دار زجرش کمتر از اینکه یه ساعت حبس شه و ندونه چرا...اخه به کدوم گناه؟

 

خدایا باز هم کمکم کن اینم فراموش کنم.....فقط قربون دستت یک کم دست بجنبون....دیگه چیزی از این دل صاب مردم نمونده...!

۱۳٩٢/٥/۳
راز و ارزوی چشمان پیرمرد ... نظرات() 
۱۳٩٢/٥/۱
گذشت ... نظرات() 
 امام على علیه‏السلام :

اَلعَفوُ تاجُ المَکارِمِ؛
گذشت، اُوج
بزرگواریهاست.

غررالحکم، ج1، ص140، ح520

 رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

إِذا اوقِفَ العِبادُ نادى مُنادٍ: لِیَقُم
مَن أَجرُهُ عَلَى اللّه‏ِ وَلیَدخُلِ الجَنَّةَ قیلَ: مَن ذَاالَّذى أَجرُهُ عَلَى
اللّه‏ِ؟ قالَ: العافُونَ عَنِ النّاسِ؛
هنگامى که بندگان در پیشگاه خدا
مى‏ایستند، آواز دهنده‏اى ندا دهد: آن کس که مزدش با خداست برخیزد و به بهشت رود.
گفته مى‏شود: چه کسى مزدش با خداست؟ مى‏گوید: گذشت کنندگان از مردم.

کنزالعمال، ج3، ص374، ح7009

رسول اکرم
صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

مَن کَثُرَ عَفوُهُ مُدَّ فى
عُمُرِهِ؛
هر کس پر گذشت باشد، عمرش طولانى شود.

اعلام الدین، ص‏315

امام رضا علیه السلام :

مَا التَقَت فِئَتانِ قَطُّ إِلاّ نُصِرَ
أَعظَمُهُما عَفوا؛
هرگز دو گروه با هم رویاروى نشدند، مگر این که با گذشت ترین
آنها پیروز شد.

کافى، ج2، ص108، ح8

 پیامبر
صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

مَن عَفا عَن مَظلَمَةٍ أَبدَ لَهُ اللّه‏ُ
بِها عِزّا فِى الدُّنیا وَالخِرَةِ؛
هر کس از ظلمى که در حق او شده گذشت کند،
خداوند به جاى آن در دنیا و آخرت به او عزّت مى‏بخشد.

امالى طوسى، ص 182

 امام حسین علیه‏السلام :

إِنَّ أَعفَى النّاسِ مَن عَفا عِندَ
قُدرَتِهِ؛
با گذشت‏ترین مردم، کسى است که در زمان قدرت داشتن، گذشت
کند.

الدرة الباهرة، ص 24

 پیامبر
صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

تَعافَوا تَسقُطِ الضَّغائِنُ
بَینَکُم؛
از یکدیگر گذشت کنید، تا کینه‏هاى میان شما از بین برود.

کنزالعمال، ج3، ص373، ح7004

 امام رضا علیه السلام :

فى قَولِهِ تَعالى: (فَاصفَحِ الصَّفحَ
الجَمیلَ) ـ : عَفوٌ مِن غَیرِ عُقوبَةٍ وَلا تَعنیفٍ وَلا عَتبٍ؛
درباره آیه
«پس گذشت کن گذشتى زیبا...» فرمودند: مقصود، گذشت بدون مجازات و تندى و سرزنش
است.

اعلام الدین، ص‏307

 امام على علیه‏السلام :

شَرُّ النّاسِ مَن لایَعفو عَنِ الزَّلَّةِ
وَلایَستُرُالعَورَةَ؛
بدترین مردم کسى است که خطاى دیگران را نبخشد و عیب را
نپوشاند.

غررالحکم، ج4، ص175، ح5735

 امام على علیه‏السلام :

جازِ بِالحَسَنَةِ وَتَجاوَزعَنِ
السَّیِّئَةِ ما لَم یَکُن ثَلَما فِى الدّینِ أَو وَهنا فى سُلطانِ
السلامِ؛
(بدى یا خوبى را) به نیکى پاداش ده و از بدى درگذر، به شرط آن که به
دین لطمه‏اى نزند یا در قدرت اسلام ضعفى پدید نیاورد.

غررالحکم، ج3، ص373، ح4788

 امام صادق علیه السلام :

اَلا اُحَدِّثُکَ بِمَکارِمِ الخلاقِ؟ الصَّفحُ عَنِ النّاسِ وَ
مُواساةُ الرَّجُلِ اَخاهُ فى مالِهِ وَ ذِکرُ اللّه‏ِ کَثیرا؛

آیا به شما بگویم که مکارم اخلاق چیست؟ گذشت کردن از مردم، کمک
مالى به برادر (دینى) خود و بسیار به یاد خدا بودن.

معانى الأخبار، ص 191، ح 2

امام على علیه‏السلام :

عَلَیکَ بِمُداراةِ النّاسِ وَ اِکرامِ العُلَماءِ وَ الصَّفحِ
عَن زَلاّتِ الخوانِ فَقَد اَدَّبَکَ سَیِّدُ الوَّلینَ وَ الخِرینَ بِقَولِهِ
صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : اُعفُ عَمَّن ظَـلَمَکَ وَ صِل مَن قَطَعَکَ وَ اَعطِ مَن
حَرَمَکَ ؛

تو را سفارش مى‏کنم به مداراى با مردم و احترام به علما و گذشت از
لغزش برادران (دینى)؛ چرا که سرور اولین و آخرین، تو را چنین ادب آموخته و فرموده
است : «گذشت کن از کسى که به تو ظلم کرده ، رابطه برقرار کن با کسى که با تو قطع
رابطه کرده و عطا کن به کسى که از تو دریغ نموده است».

اعلام الدین، ص 96

 

لطفا... 

۱۳٩٢/٥/۱
بی رنگ! ... نظرات() 

تابستون من دیگه کم کم داره تموم میشه...میخوام یه نظمی بهش بدم به کارام برسم!

اجبارا کمرنگ میشم!