عروسک مستانه
۱۳۸۸/۱٢/٢۳
سجاد ... نظرات() 

اخیش تموم شد!!!!!!!!!! امروز اخرین روز کلاس ما بودکه البته  کلی تمرین واسه عید به همراه داشت.سبزناراحت

امسال ،سال تحویل احتمالا خونمون نیستیم و تو جاده به سر میبریم !!!

ومن اصلا اینو دوس ندارم

خب البته دلیلش شیرین ودوست داشتنیه داریم  میریم مرکز خراسان جنوبی وعقدکنون داریم!!!made by Laie

عروسمون بیرجندیه وخیلی دختر عزیزیه وشوهرش هم که داداشم باشه اصلا لیاقتش را نداره

دوم فروردین مراسمه وایشالله بعدش هم میکوچیم مشهد

مگه میشه ادم تا بغل گوش اقاجان بره و پیشش نرهقلب

دفترم را باز کردم تا یه متنی پیداکنم ولی هیچی پیدانکردم اخه اغلبشون جنبه خصوصی داشتن چندتایی هم عمومی ومناسب بودن که تاریخ انقضاشون گذشته بود توی دفترم نوشته بودم ولی  فرصت پست نداشتم در نتیجه بیات شدن

So.............الان باید بشینم فکر کنم

.

.

.

.

.

.چند ساعت بعد

میرم سراغ موضوع دوست داشتنیم"reminiscence"

"سجاد"

خیلی دلم میخواد ببینمش

البته بیشتر از اینکه دلم براش تنگ شده باشه دوست دارم ببینم این کوچولوی کتک خور الان چه شکلی شده!!!!!

فکر بد نکن بابا!!!

دوستم بود یا به عبارتی هماوردم بود

گفتم فکر بد نکن دیگهعصبانی

امادگی که بودیم همکلاسیم بود خاطرات بامزه وپرغروری !!!از خود راضیباهاش دارم البته به احتمال قوی این حس تفاخر کامل یک طرفس

چرا؟

خب میگم  وایسا!!!

یادش بخیر!!....!!!!!

توی کلاس امادگیمون که دخترا یه طرف میشستن وپسرایه طرف اون وسط...

اره همون وسط میدان نبردمون بود

گروه اول:ما دخترای ناناز همیشه برنده البته با جان نثاری قاصدکقلب پهلوان و یه کوشولو بدجنس بقیه فقط تشویق کننده بودن!!!

گروه دوم: پسرای همیشه بازنده با کتک خوری فعال و همه جانبه "طفلکی سجاد"

ما دوتا اون وسط کشتی میگرفتیم شایدم کنگفو بود یا جدو!!یا اصلا هیچ کدوم .خروس جنگی بود(بالاخره یه کار همیشگی بود)

سجاد هم قدو قواره من بود سفید بود وبا موهای فوق العاده زرد!!! ببین وقتی میگم زرد ،زردترین رنگی که دیدی بیار تو ذهنت  وفوق العاده موهاش لخت بودن وبلند که خودشون مث موهای برق گرفته ها سیییییخ تو هوا میموندن!!!!!

اینقدر تحریک کننده بون که هر کی جز من هم بود یورش میبرد به طرفشون واز ته دل میکشید

بکش..... بکش

بکشششششششششششششش

 اخ که چه کیفی میداد

باحال تر از این حرص خوردنای طرفداراش بود یکیش اسمش مجید بود خیلی هم شبیه مجید توی "قصه های مجید"

خلاصه.................اینقدر میکشیدم تا بیچاره به گریه میوفتاد اونم چه گریه ای ....    

ومن هم پیروز وسربلند با سوت وکف دوستان به سرجای خودم تشریف فرما میشدم ودر حین رفتن مشتم را از موهای سجاد بیچاره خالی میکردم.....

تقصیر موهای خودش بود به من چه!!!

ولی الان عذاب وجدان دارم دلم میخواد مثل سریال حلالم کن پیداش کنم وازش طلب مغفرت کنم هرچند که تقصیر موهای خودش بود

خدا میدونه الان چه قد وهیکلی داره ومیتونه روی یه انگشتش منو تو هوا بچرخونه

.

.

.

خوافش(بای)