عروسک مستانه
۱۳٩٢/۱۱/۱٧
کنکـــــــــور....پر! ... نظرات() 

دیدم حیفه از این اتفاق عظیم تاریخی ننویسم...تنها کاری که من امسال
واسه کنکور کرده بودم این بود که این دیکشنری 504 را دو سه باری دوره کرده بود.
اونم چون رو گوشیم بود و من شبا که خوابم نمیبرد میخوندمش تا زودتر بخوابم:)

ولی با این حال استرس و دغدغه داشتم، دغدغه اینکه:

ـــ مداد ندارم

ـــ چی جا مدادی بردارم همرام؟ اونکه کثیف و پر چرکه...اون یکی زیپش
پریده...اونم ببرم مسخرم میکنن و...

ـــ اگه دوباره دست شوییم بگیره چی ؟:))   (داستانها دارد:) )

ـــ امسال هم فقط بیسکوییت خشکو میدن یا ابمیوه هم میدن؟ سر جلسه
بخورمش یا بیارمش بیرون ترتیبشو بدم!

ـــ اگه به ترتیب معدل بچینن ، نکنه بیفتم اخرای سالن...ابروم
بره...دیگه کلا اعتماد به نفسمو از دست میدم و نابود میشم!

ـــ موبایلمو چیکار کنم چار ساعت برم تو صف و بدمش امانت؟! یا جاسازیش
کنم همراه خودم ببرمش!؟

ـــ اصن چی بپوشم؟!

ـــ تا اخر ساعت بشینم یا زودتر پا شم؟..چه ساعتی بگم بیان دنبالم؟!

ـــ ده بیست سی چل کنم...یا چشم بسته گزینه ها را بزنم؟

....

خلاصه اینکه دوست داشتم همین هفته کنکوره را میدادم!

 

+ یه حس خبیثانه ای تو دلم دوست داره سال دیگه هم همین اتفاق بیفته و
شهرهای شمالی و غربی برن زیر برف و کنکور را بندازن عقب بعد دوباره اینها در نیان
از تو برف ...دوباره بندازن عقب...دوباره اینها نتونن بیان...دیگه سازمان سنجش بگه
دیگه عقبتر نمیندازیم...مام خوشحال بریم سر جلسه در حالی که نصف رقبا تو خونه
زندونی ان و از دور خارج شدن:))