عروسک مستانه
۱۳٩٠/٥/۱٤
سپند آسا ... نظرات() 

امروزدوباره چشمم به اولین وبلاگم روشن شد البته اینبار اتفاقی و از روی یک کامنت قدیمی که توی یک وبلاگی گذاشته بودم...

خیلی دلم گرفت...

یادم میاد برای پیدا کردن اسم وبلاگم چقدر شوق و ذوق داشتم اون زمان...چندین روز توی فرهنگ لغت به دنبال یه اسم مناسب بودم انگاری میخواستم اسم بچه ام را انتخاب کنم...بعد از چند روز یک لیست پراز اسم تهیه کردم و به همه نشون میدادم و بدون اینکه بگم واسه چی میخوام؛ ازشون نظر سنجی میکردم

بالاخره اسم بچه نازم را انتخاب کردم"سپند آسا"یعنی زرنگ و چالاک!!

خیلی دوسش داشتم ولی خیلی زود هم از صفحه زندگی حذفش کردم چند روز بعد پشیمون شدم خواستم برم احیاش کنم که دیدم یکی دیگه تصاحبش کرده:از دوستای وبلاگی اون موقع ام.

بدون اینکه من ازشون بخوام خودشون گفتن این وبلاگ پیش من امانته و هر وقت خواستینش بگین تا دو دستی تقدیمش کنم!!!من از اسمش خوشم میومد و...

(پیش خودم گفتم عجب منشی... افرین!!!)و تعارف کردم و گفتم که نه بابا الان دیگه مال خودتونه و این حقتونه و...

گذشت

اما من دل از اونجا نمیکندم و همش بهش سر میزدم و احوالش را جویا میشدم...

اون اقا خیلی به اون وبلاگ نمیرسید گه گاهی هم مدتی خاک میخورد !! اخر سرچند وقت پیش که رفته بودم اونجا دیدم دیگه طاقت دوریش را ندارم و دیدم اون اقا خیلی اونجا نمیره و وبلاگ اصلی خودش پررونقه!!اونجا واسش اهمیتی نداره...خیلی با احترام ضمن اینکه گفتم اینجا حقتونه و هیچ ناراحتی نیست که بگین نه و... ازشون خواهش کردم اگه کاری به کاریش ندارین بزرگ کردنش را به خودم بسپارید!!

احتمال میدادم قبول نکنه و بهش حق میدادم و ازش ناراحت نمیشدم ولی کارش خیلی ازرده ام کرد!!! نه تنها جوابم را نداد حتی کامنتی را که واسش گذاشتم تایید هم نکرده بود!!!

 

حس مادری را دارم که بچش به سرپرستی کس دیگه ایه و اون بهش رسیدگی نمیکنه و نمیتونه پسش بگیره ...در حالی که دلش براش میسوزه و تاب دوری نداره فقط میتونه بره و از دور نگاش کنه...

"سپند آسا"ی عزیزم منو ببخش... و بدون مامان خیلی دوست داره....

 

 

توجه:خودم میدونم کلیپ صوتی وبلاگم خیییییلی نازه!!!(دعای معراج؟)

به مناسبت ماه خدا!!!