عروسک مستانه
۱۳٩٢/٤/۱٩
دست از سرم بردارین ... نظرات() 

سلام

امتحانامو دادم و الان مونده تحویل کارا...

راستش اومدم با کلی سوژه و حرف و اشفتگی و تردید در ترتیب و گلچین سوژه ها....

صفحه وردم را باز کردم و خواستم یه متن جنجالی بنویسم ...تیترش هم نوشتم با نام "کرمان زیر بار ظلم"...چند واژه اولش را هم نوشتم...همزمان به صفحه دوستان و دشمنان سر میزدم که رفتم به وبلاگ یکی از دوستان قدیم و شاید ...د ش م ن الان!!...

متنی را خوندم که یه جاییش به منم ربط داشت...البته یه ربط تند ...

دلم شکست فکرم درگیرش شد ....هرچی سعی کردم ذهنمو نظم بدم و متن مورد نظرمو بنویسم نشد...اخر سر پاکش کردم و بی خیال شدم

 

شاید بعضیا منو نشناسن بذارین یه اعترافی بکنم اهای مردم من یه ادم پلیدم...اره...

اره من یه باری یه اشتباه ازم سر زد...یه اشتباه بزرگ...اصن یه اشتباه خیلی بزرگ...

من دروغ گفتم...من با احساسات بعضی دوستام بازی کردم...من دلشون را شکستم...

اره من خیلی پستی کردم...نامردی کردم...اره من بدترین ادم دنیا...

ولی این بدترین ادم دنیا واسه کار احمقانه ای که کرد دلیل داشت ... این بدترین ادم دنیا واقعا احساساتش ، ذوقش، منطقش، صبرش و... همه چیزش را از دست داده بود...واقعا یه مرده بود...

 

اینا توجیه نیست ...که اگه میخواستم توجیه کنم اشتباهمو نمیپذیرفتم... و اگه اشتباهمو نمیپذیرفتم، بارها و بارها از اون افرادی که احساساتشون توسط شخص پلید من قربانی شد عذر خواهی نمیکردم...و بدون که هنوز احساس شرم میکنم ... حتی نمیتونم راجع بهش فکر کنم...!!

به خاطر همین قاصدک را انداختم دور...قاصدک برای من واقعا مرد...قاصدکی که از فشار اون اخریها دلسنگ شده بود را نخواستم...به خاطر همین اسم وبلاگمو با اینکه خیلی دوست داشتم  و جزئی از وجودم شده بود را تغییر دادم...

اینی که اینجاست مستانه است...

اینقدر اشتباهمو تو سرم نزنین...دست از سرم بردارین...ولم کنین!!!

قاصدک یه بار به دروغ مرد و شما احساساتتون جریحه دار شد...ولی حالا دارین هر لحظه احساساتشو به دار میکشین

این ادم پلیده دنیا با همه بدیش اینقدر دل صاف و ساده ای داشت که دانسته از تمام برخوردهای احتمالی خواست که حلالیت بطلبه و ...عجیب برخورد ریاکارنه بعضیهاست که همون موقع به حساب اونو عفو کردن...و حالا به خیال اینکه بعداز این همه مدت او دیگه صفحشونو نمیخونه پشت سرش هر چی میخوان میگن..کاشکی یه کم شهامت داشتن

البته یه خوبی داشت ...خوشحالم که از زندگانیم خیلی خوشحال نشدی...اینجوری کمتر خودمو سرزنش میکنم...چون حتما از مردگانیم هم خیلی ناراحت نشده بودی...!

اگر اینقدر توانایی ندارین که بعد از اون همه عذر خواهی و احساس شرم ،منو ببخشین...پس همون بهتر که منو مرده بدونین

 

با خودم عهد بسته بودم که دیگه نه راجع به این موضوع فکر کنم نه بنویسم ولی نذاشتن...قسمت سوخته خاطراتمو از سطل زباله کشیدن بیرون و سیاهیش را به رخم کشیدن

اما بدونین این دفعه دیگه اخرین باریه که این موضوع گفته میشه...دیگه دلم نمیخواد در موردش حرف بزنم

دست از سرم بردارین