یک ترم بزرگتر شدم

سلام

هرکی حوصله درد دل نداره

ماهم ترم سومی شدیم made by Laieخییییییییییلی سخت گذشت مخصوصا این ده روز اخر!!!واقعا پدرم در اومد نه تنها پدر من پدر خانوادم هم دراومد کلا جمیعا همه پدرا در اومدن

واقعا ای ول داره کمکشون وقتی مامانم و داداشم همراه من شب نمیخوابیدن و هرکسی جوری کمکم میکردن(مثلا توی ساختن ماکت...) و من همین جور که اشک میریختم(اخه با اون وقت کم و حجم وحشتناک کارا فکر نمیکردم کارم تموم شه)همش تو دلم خدا را شکر میکردم که اونا هستن خصوصا داداشم اخه مامانا ممکنه تو همه خونه ها کمک کنن ولی از برادرا خیلی کم پیش میاد حتی یک شب من خودم از ساعت یک تا دو ،یک ساعتی خوابیدم ولی برادرم اصلا نخوابید حتی بیشتر از خودم استرس داشت و تب خال زد

واقعا این داداشم یک ادم دیگس بابقیه داداشا و اصلا با همه فرق داره واقعا خوش به حال اون کسی که که قراره زنش شه!! بهش حسادت میکنم و ممکنه ازش بدم بیاد چون دیگه ازم میگیرنش . من هر چی از مهربونی و محبتش بگم کم گفتم. جای خواهر نداشتم را میگیره(هرچند عیب هم داره و گل بی خار خداست)

شاید یه زمانی از کاراش وقت کنکورم بگم

مامانم داداشم دوستووووووووووووووون دارم

من واقعا معلمام را دوست داشتم و بهشون احترام میذاشتم شاید تو کل ١٢ سال تحصیلم نهایت از ۵-۶ نفر خوشم نمیاد ولی نمیدونم چرا استادا (اکثرشون)این کارا را میکنن چرا فکر میکنن باید بد باشن چرا فکر میکنن باید ظالم باشن باید مغرض باشن چرا باید(بی حیا دستم تکون میده)  و  باشن اخه

فکر نمیکنن اینا حق الناسه اگه ما اینجا باید  باشیم حق اعتراض نداریم و بترسیم که اگه حرف بزنیم اخراج میشیم ولی خدایی هست اون دنیایی هست که اونجا حق مظلوما را میگیره

یکی از بدترین عیبهای معماری سلیقه ای بودن نمره هاست(نه که این سلیقه مربوط بشه به کار ها!!!نه حتی!! این جوری هم نیست!!! اینجا به شخص نمره میدن نه به کار و از اونجایی که کار ما یه جور دیگست و مث بقیه رشته ها نیست که جزوه بیاریم بگیم اقا ما درست نوشتیم اینجا هرچی بگیم میگن من حس میکنم اشتباس من حس خوبی بهش ندارم من دوسش ندارم و....)ولی یه چند تا استاد عااادل و ماه داریم که من متاسفانه نتونستم باهاشون بردارم

خلاصه دلم پره!!!

راحت میتونستم معدلم را برسونم به حدود ١٧-١٨ این ترم ولی یکی دو تا استاد نامرد از خدا بی خبر مغرض باعث شدن معدلم حدود ١۶ بیاد(هنوز معدل ندادن نمیدونم دقیقا چند میشم)

ببخشید این پست همش غر غر و گلایس اخه جای من نیستین که بعد از یه عالمه زحمت استاد...همون طور که داره با یکی حرف میزنه نگاش به اونهاس کاراتون را ورق بزنه تند تند (که به حساب داره کنترل میکنه)که دیگه من اخرش دستم گذاشتم روی البومم نذاشتم ورق بزنه و گفتم لطفا کارای منو نگاه کنید....که اخرش از حدود ۴٠-۵٠ صفحه ٢٠ صفحه را به اون افتضاحی نگاه کنه و بقیش را کنترل نکنه و الکی نمره بده!!!!!!!!! اخه یکی نیست بگه تو به چی داری نمره میدی به حرفات با اون یاروو وکارای ندیده؟؟؟؟؟

چی بگم که حالم گرفتس و هزار برابر این که گفتم چیزای عجیب غریب تر هست که ادم دهنش باز میمونه اگه بخوام سفره دلم را باز کنم و همش را بگم طوماری میشه بیشتر از این سرتون را درد نمیارم

فقط دعا کنید ترم دیگه به تور این ادما نیوفتم

تنها ١٣ روز وقت استراحته تا ترم بعد میخوام حسابی ازش استفاده کنم خداکنه زود تموم نشه

راستی دلم برای همتون تنگ شده بود خیلییییی

سایه جونم داره میره کربلا!!!خوش به حالش سایه جونم از طرف دل من هم حتما دعا کن و برای تمام دوستای توی لینک دونیم !! لطفا به لیستت اسم فاضله دوستم را هم اضافه کن که اونم خیلی منو کمک کرد این ترم

فاضله ممنونم ازت!! زکات علمت را خوب میپردازی حقته که اول بشی منم همیشه برای موفقیتت دعا میکنم ولی میخوام ازت جلو بزنم و بشم یه رقیب جدی برات...بازم ممنون

/ 25 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه - نوشته های یه مامان

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام[پلک] دیدی برگشتم ؟ [شرمنده] اونجا برای ارامشت و خودت و خانواده ات دعا کردم عسیسم [ماچ] اولین و تنها کسی که بهش خبر دادم وارد ایران شدم تو بودی از بس نگران بودی و میخواستم خیالت راحت بشه [قلب] این حرفا هم ...[نگران] بهتره به مرگ فکر نکنی . برای کسی که میترسه و غصه میخوره این جوری بهتره درسته که مرگ نزدیک مونه . هر لحظه ممکنه بیاد ولی .... اون قسمی که دادی برای یه شب و بالای سر شامل دوستای مجازی که نمیشه . نه ؟ [نیشخند] اخه نمیشه که ![زبان] من لوکس بلاگو دوست ندارم ! یکی از دوستام رفته اونجا و من انگار یه دنیا ازش دور شدم [اوه] ولی بازم میل خودته ! پارسی بلاگ هم خیلی امکانات داره ها . اوائل مدیریتش زشت بود اما الان خیلی قشنگ تر و بهتر شده [عینک]قالب هاش هم زیاد تر شده اون مطلب قبلی رو هم خوندمااااااااااا . چه داداش و مامان مهربونی [پلک] قدرشونو بدون و به داداشت حق بده بعد از ازدواجش زنشو دوست داشته باشه [نیشخند] اینو برای مطلب بالا دادم ولی نمیدونم ثبت شد یا نه[متفکر]

سایه - نوشته های یه مامان

شکلکاتم خییییییییییییییییلی باحال بود اصلا هم بچگانه نبود منم از اینا میذارم . ولی بچه نیستم [پلک] مثل اینکه وقتی مطلب رمز دار میذاری کامنت دونیت کامنتامو میخوره [اوغ]

خانوم ناظم

سلام عزیزم خوبی خانومی ببخش خواستم برا پست جدیدت نظر بدم نشد .. در مورد کامنتا اون مدت به همون دلیل که میدونی نمیشد و نمیومدم و خب نمیرسیدم کامنتا رو عمومی کنم .. البته این پستم کامنتا رو عمومی کردم اما خب چون کامنت تو به اون مطلب اشاره داشت نشد عمومی کنم ببخش..اخه کسی نمیدونه دوباره بذار کامنت رو تا عمومیش کنم البته بدون اشاره به اون موضوع میسی میسی

یادداشتهای یک معلم

شما جدیدا به ما گیر دادید اول سوال کن بعد نتیجه گیری بفرما خواهرم[نیشخند]جواب شما را زیر نوشته هایت دادم[خداحافظ]

مخ

من برای پست بالا نظر دادم مگه نرسییییییییییییید؟[تعجب]

سایه - نوشته های یه مامان

سلام خانوم اخمو بازم تا یه چیز شد بدبین شدی ؟ مگه چیزی شده بود یا ازت دلخور بودم که گوشی رو خاموش کرده باشم ؟ من کلا اگه مزاحمی هم داشته باشم خاموش نمیکنم اینجا انتنش خله هی میاد و میره منم از اونایی نیستم که یکی زیاد اسمس بده یا تک بزنه ناراحت بشم پس تا یه چیز شد زود اخم و تخم نکن و ناراحت نشو [پلک] تازشم فکر کردی فقط پرشین شما کامنت میخوره ؟[عینک] بلاگفای ما هم کامنت میخوره حسابی[خوشمزه] خیلیا اینو گفتن که کامنت گذاشتن و کامنتشون غیب شده تازه خیلی وقتها دوبار نمیتونی توی یه پست نظر بذاری میگه تکراریه و نمیشه[عینک] یعنی واقعا تو فکر کردی نظر گذاشتی و من دیدم و تایید نکردم ؟ خیلی خیلی .... منو نشناختی [قهر]

سایه - نوشته های یه مامان

هر وقت پست رمزدار میذاری کامنت دونیت خل میشه خب نمیشه رمز دار ننویسی ؟[پلک] عین همین پست خب ... دیگه چه خبر ؟ به جز ناراحت شدن هات دیگه چیکار میکنی ؟[چشمک][نیشخند] راستی لوکس بلاگو چیکار کردی ؟

یک کودک دبیرستانی

درود بر تو! حال و احوالت خوب میباشد آیا؟! به اهورا مزدا قسم سرمان خیلی شلوغ میباشد! تو که میدانی ما چقدر کنکوری میباشیم! باورت نمیشود در عرض 15 دقیقه آپدیت نمودیم و دیسکانکت گردیدیم! بسی از دیدن کامنتت مشعوف گشتیم! فقط قسمت میدهیم که بگذار کنکورمان را بدهیم بعدا برایمان دعای ترکیدن بکنید! چرا که ننه مان آرزو به دل میماند که دخترش به دانشگاه برود! ضمنا این پست های رمزدارت بدجوری روی اعصاب اسکی میکنند! جان هر کسی دوست داری رمزدار ننویس! باز هم نزد ما بیا! هورمزد نگهدارت باد!

سایه - نوشته های یه مامان

سلااااااااااااااام [پلک] نمیدونم این نظرم ثبت میشه یا نه [نگران] خواستم بگم دلم برات خیلی تنگ شده حالت بهتره ؟ کاراتو رسیدی ؟ توی خونه تکونی به مامانت کمک کردی ؟ من که این روزها خیلی خسته و بی حوصله ام این جیمیل مزخرف هم نامه هامو باز نمیکنه [اوغ][سبز] یه مدته خل شده این جیمیل . 4 تا نامه از تو دارم که هر کاریش میکنم باز نمیکنه !!! امیدوارم زودتر کاراتو بکنی و درساتو بخونی و دوباره سرت مثل قبل خلوت بشه [قلب][ماچ]

کفشدوزک صورتی

سلام بالاخره یه روز شد که من بیام و نظرات به راحتی باز و برات نظر بزارم. خوب اومدم خداحافظی دارم برای همیشه میرم شرمنده که سر نمیزدم . میدونم دوست خوبی نبودم اما امیدوارم به بزرگی خودت ببخشی[گل] خداحافظ دوست خوبم خداحافظ برای همیشه موفق باشی[گل]