مستانه کد بانو میشود

توی این گرمای تابستون اگه صبح بری حموم حتی اگه از در خونه بیرون نری تا عصر هرچی رشته کرده بودی پنبه میشه...البته به نظرم بنده یک کم نا متعادل هستم چون بقیه اعضای خانواده وضعیت منو ندارن!!

من بیچاره صبح که برم حموم عصر اگه تو آینه موهای خودمو ببینم خودمم باور نمیکنم رفتم حموم(عروسی داداشم که بود 12 ظهر از حموم اومدم بیرون ساعت 4.30 ارایشگره میپرسه حموم نرفتی؟دلم میخواست خفش کنم)

شب هم که دیگه خدا نصیبتون نکنه...مگه میشه سرتو بکنی زیر لحافی چیزی...عطر خوشش هوش از سرت میبره.

حالا فکر کن یه شب مث امشب چند روز باشه که حموم نرفته باشم....چه شود!!!پای تلویزیون نشسته بودم عین این جوجه اردکا همش این گردنمو میکشوندم بالا تا یه کم از بدنم دور شه...ولی هرچی به چپ و راست و بالا میچرخوندم از تنم کنده نمیشد این سره که!!!محکوم بودم به استشمام!!!!

برآن شدیم که خود را از این فلاکت و مخمصه رهانیده و نیمه شب عزم گرمابه نمودیم....رفتم لباس بردارم که دیدم هیچ شلوار تمیزی ندارم فقط یه شلوار یک بار مصرف بود که چند وقت پیش خریده بودم و روز دوم درزش باز شده بود.....با این شلواراشون!!!

چاره ای نداشتم همون را برداشتم رفتم حموم!!!جاتون خالی...هه... وووووی خدا نکنه....منظورم این بود که قسمتتون شه!! کلی جلوی آینه حموم رول بازی کردم...چقدر صفا داد...بعد از یک ساعت و نیم اومدم بیرون.

همه خواب بودن ولی بدو بدو رفتم تو اتاق و در را بستم شلوارم را در اوردم و ونشستم ، دنبال نخ و سوزن بودم اینقدر این درزه زیاد بود که با توجه به سرعت و مهارت من تا سحر طول میکشید منم پا شدم یه چادر انداختم رو پام که سحر که ملت بیدارشدن اگه سر زده اومدن تو این اتاق ضایع نشیم...نخ را برداشتم که چشمم به چرخ خیاطی افتاد یه ندا اومد که با چرخ بدوز!!ولی من که تا حالا از چرخ استفاده نکردم بلد نیستم...بی خیال شدم سوزن را نخ کردم ولی دیدم این درزه خیلی بلنده منم خستم حوصلشم ندارم که دوباره همون ندا اومد که "مستانه تو میتونی ...نترس"سوزن را گذاشتم زمین (ای وای سوزن را گذاشتم زمین.تا اینجا را داشته باش برم پیداش کنم پای کسی نره)....

اومدم....برش داشتم ولی جای خطرناکی نبود!

خب داشتم میگفتم : چرخ را زدم به برق....شلوارمو گذاشتم زیر سوزن ولی مونده بودم از بالا بذارم یا پایین...که با کلی فکر حدس زدم چرخ رو به جلو میدوزه(البته حین عملیات حدس زدم تعیین جهتش با خودمه دنده عقب هم میره ولی من نتونستم برم) خلاصه شلوار را گذاشتم...و به جای پا دستم را گذاشتم روی اون چیزه که بهتر کنترلش کنم با دستم اون چیزه را فشار دادم،زهرماری چه صدایی میده نصف شبی همه که بیدار میشن.ولی من چاره ای ندارم!یک دستم که روی اون چیزه بود و یک دستم هم روی شلوار،شلوار سنگین بود خودش را میکشید پایین منم نتونستم با یک دست کنترلش کنم کج شد سریع فرمون را برگردوندم نزدیک بود دستم بره زیر سوزن!!

ولی مهم این بود که تموم شد...

شلوار را برداشتم نخه بهش وصل بود ولش نمیکرد هرچی چشم گردوندم قیچی ندیدم یک کم دستم میسوخت نخواستم با دست ببرمش یه پیچ روی زمین دیدم برش داشت با شیارهاش شروع کردم به ساییدن نخ ولی لامذهب نمیبردش فقط فشار میاورد به نخه...دیدم یه متر نخ اومد بیرن دیگه با دست بریدمش

خیلی شاد و با افتخار و اعتماد به نفس ناشی از موفقیتم شلوار برگردوندم به رویه راستش دیدم نصفش زیر چرخ نرفته...

این دفعه با دلی قرص گذاشتم زیر چرخ...دوباره چون یک دستم بند بود اونم زیک زاکی رفت و یه بیست متری هم انحراف به چپ رفت اخرش!!

وقتی پا شدم بپوشمش دیدم نه اینکه کج رفته و روی مسیر نبوده یه گودال وسطش درست شده اول گفتم بی خیال لباس خونست نهایت بعدش میدم مامان درستش کنه ولی همون نداهه گفت تو باید کارت را تا اخر و درست انجام بدی

حالی که دوخت را باز کنم نداشتم همون جور گذاشتمش زیر سوزن اینبار خیلی اسوده تر از قبل! گفتم تا اخر میرم فوقش داخل یک کم گوشت اضافه میاره بیرونش خوب شه کافیه....

اون چیزه را فشار دادم و استادانه تا اخر رفتم اومدم برش دارم ولی یه چیز عجیب اتفاق افتاده بود مونده بودم چی شده....اون چیزه زیر سوزن انگار شلوار را سوراخ کرده بود رفته بود توش!!!هرچی تلاش کردم دربیاد نشد!!یه کم استرس داشتم حالا بدون شلوار....وااای

میکشیدم و میکشیدم ...میترسیدم اخر یا اون چیزه زیر سوزن را بشکنم یا خود سوزن را!!! تصمیم گرفتم به جای کشیدن قیچی را بدارم شلوارم را پاره کنم تا جدا شه...اخرین زورمو زدم که برم دنبال قیچی که شلواره در اومد واااااای خیلی خوشحال شدم اون قست اخری که بار اخر دوختم باز شد....گفتم به درکککک یکی زدم تو سر اون نداهه و پاشدم پوشیدمش حالا گیرم وسطش گودال باشه چی می شه مگه!!!

مامانم حالش خوب نبود نمیتونست پا شه روزه بگیره و سحری تازه به ما بده البته از شب غذا بود ولی حسش نبود و منم که حس کد بانویگیم گل کرده بود تصمیم گرفتم واسه خودم غذا درست کنم یه کنسرو لوبیا برداشتم(وای فکر کنم ابش خشک شده...صبر کن الان میام)

زیرش را خاموش کردم...هنوز کلی اب داشت چون اتفاقا قابلمه کوچیک پیدا نکردم انداختمش تو یه بزرگ و همش را اب کردم فقط به جای بیست دقیقه چهل دقیقه جوشید که چه بهتر!!!اخه مشغول نوشتن شده بودم از ساعت غافل شدم

خب داشتم میگفتم رفتم تو اشپزخونه.دنبال قابلمه بودم که یک کم تق و توق شد بابام بیدارشد البته دوباره خوابید و خواب رفت

همین الانم که غذام پخت!!!

واقعا خانوم شدم....ماشالله هزار ماشالله

مثل اینکه دیگه واقعا وقتشه

دیگه

کم

کم

باید آستینا را بالا زد

و واسه این داداشه زن بگیرم یکی که مث خودم با کمالات باشه لیاقت خواهر شوهری منو داشته باشه!

خب دیگه گشنمه برم غذام را بخورم 5 دقیقه دیگه همه بیدار میشن!

امروز کولاک کردم هم اشپزی هم خیاطی!!

افرین مستانه

صبحتون بخیر و التماس دعا

 

بعدا نوشت:

انگشتام سوخت اومدم اون کنسرو لعنتی را بردارم از تو قابلمه سوختم!!

من مطمئنم امروز خدا منو خیلی دوست داره چون به دو نفر که میخواستن روزه بگیرن خدمت کردم....اول اینکه نصف کنسرو من مونده بود که خوردنش دوم اینکه کتری اب کردم گذاشتم روی شعله که بعدش هم چایی دم بدم که البته این داداشه چاییش را دم داد ولی من که نصفش را کرده بودم نصف ثوابش را بردم!!!امروز روز خوبیه....یک ساعت دیگه میرم بخوابم تا عصر که گناهم نکنم و دیگه یه روزه ی عالی بشه!!!

راستی جاتون خالی یک ساعت قبل از حموم با یکی از دوستام تلفنی حرف میزدم خیلی خوش گذشت همش میخندید یاد معلمامون افتادم که بهمون میگفتن شما به ترک دیوار هم میخندین اگه اینو میدین چی می گفتن قربونش برم!!! شاید از اثرات این دوستم بود که من کد بانو شدم

اهای شماها هم قدر منو بدونین من دیگه اون مستانه بی هنر قبل نیستم شما الان با یک کدبانوی هنرمند و نیکوکار که به ملت اطعام میده طرفین!!

ببخشین همش چیز چیز کردم اخه اسماشون را بلد نیستم

به نظرم باید توی دوستام یک تغییر تحولی بدم دیگه همه نمیتونن لیاقت منو داشته باشن!

میخوام شکلک بذارم الان حوصلش نیست خوابم میاد بعدا میام ویرایش و شکلک گذاری

/ 52 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیده

خازت خوشم میاد چون مثل خودمی البته من زشت نیستما [نیشخند] منظورم این بود که مثل من سالی 1 بار آپ میکنی[ماچ][گل]

سایه - نوشته های یه مامان

سلام مستانه جون یه مدته که شارژ ندارم [خنثی] فلوس لا موجود [افسوس] [نیشخند] فردا از کلاس دارم برمیگردم حتما میخرم و اس میدم بهت زنده ام نترس [تایید] اس هم داده بودی منم شارژ نداشتم خیلی هم ناراحتت شدم [نگران]

سایه - نوشته های یه مامان

اها یادم رفت بگم که این چند روز تعطیلات هم نت نیومدم که اقلا یه میل بدم بهت . شرمنده [خجالت] خب از این به بعد اگه نگران شدی زنگ بزن بهم [پلک] منم اگه تک میزنم یعنی پول ندارم [گریه]

نازنین

مستانه کدبانوگری تو هم که مثل منه . البته فقط قسمت خیاطیش

نازنین

مستانه کدبانوگری تو هم که مثل منه . البته فقط قسمت خیاطیش

نازنین

سلام خوبی کدبانو جان ؟؟ چرا به روز نمی کنی ؟؟؟؟

نازنین

سلام هنوز که نیستی کدبانو راستی اون شلواره را داری هنوز ؟ مگه شلوار یه بار مصرف هم هست ؟؟؟؟ [تعجب]؟؟؟؟؟ منم میخواممممممم [مغرور]

فرشته

ماهی تو که بر بام شکوه آمده است آیینه زدستت به ستوه آمده است خورشید اگر گرم تماشای تو نیست دلگیر نشو ز پشت کوه آمده است. سلام مهربون به روزم ومنتظر حضورت.