دست از سرم بردارین

سلام

امتحانامو دادم و الان مونده تحویل کارا...

راستش اومدم با کلی سوژه و حرف و اشفتگی و تردید در ترتیب و گلچین سوژه ها....

صفحه وردم را باز کردم و خواستم یه متن جنجالی بنویسم ...تیترش هم نوشتم با نام "کرمان زیر بار ظلم"...چند واژه اولش را هم نوشتم...همزمان به صفحه دوستان و دشمنان سر میزدم که رفتم به وبلاگ یکی از دوستان قدیم و شاید ...د ش م ن الان!!...

متنی را خوندم که یه جاییش به منم ربط داشت...البته یه ربط تند ...

دلم شکست فکرم درگیرش شد ....هرچی سعی کردم ذهنمو نظم بدم و متن مورد نظرمو بنویسم نشد...اخر سر پاکش کردم و بی خیال شدم

 

شاید بعضیا منو نشناسن بذارین یه اعترافی بکنم اهای مردم من یه ادم پلیدم...اره...

اره من یه باری یه اشتباه ازم سر زد...یه اشتباه بزرگ...اصن یه اشتباه خیلی بزرگ...

من دروغ گفتم...من با احساسات بعضی دوستام بازی کردم...من دلشون را شکستم...

اره من خیلی پستی کردم...نامردی کردم...اره من بدترین ادم دنیا...

ولی این بدترین ادم دنیا واسه کار احمقانه ای که کرد دلیل داشت ... این بدترین ادم دنیا واقعا احساساتش ، ذوقش، منطقش، صبرش و... همه چیزش را از دست داده بود...واقعا یه مرده بود...

 

اینا توجیه نیست ...که اگه میخواستم توجیه کنم اشتباهمو نمیپذیرفتم... و اگه اشتباهمو نمیپذیرفتم، بارها و بارها از اون افرادی که احساساتشون توسط شخص پلید من قربانی شد عذر خواهی نمیکردم...و بدون که هنوز احساس شرم میکنم ... حتی نمیتونم راجع بهش فکر کنم...!!

به خاطر همین قاصدک را انداختم دور...قاصدک برای من واقعا مرد...قاصدکی که از فشار اون اخریها دلسنگ شده بود را نخواستم...به خاطر همین اسم وبلاگمو با اینکه خیلی دوست داشتم  و جزئی از وجودم شده بود را تغییر دادم...

اینی که اینجاست مستانه است...

اینقدر اشتباهمو تو سرم نزنین...دست از سرم بردارین...ولم کنین!!!

قاصدک یه بار به دروغ مرد و شما احساساتتون جریحه دار شد...ولی حالا دارین هر لحظه احساساتشو به دار میکشین

این ادم پلیده دنیا با همه بدیش اینقدر دل صاف و ساده ای داشت که دانسته از تمام برخوردهای احتمالی خواست که حلالیت بطلبه و ...عجیب برخورد ریاکارنه بعضیهاست که همون موقع به حساب اونو عفو کردن...و حالا به خیال اینکه بعداز این همه مدت او دیگه صفحشونو نمیخونه پشت سرش هر چی میخوان میگن..کاشکی یه کم شهامت داشتن

البته یه خوبی داشت ...خوشحالم که از زندگانیم خیلی خوشحال نشدی...اینجوری کمتر خودمو سرزنش میکنم...چون حتما از مردگانیم هم خیلی ناراحت نشده بودی...!

اگر اینقدر توانایی ندارین که بعد از اون همه عذر خواهی و احساس شرم ،منو ببخشین...پس همون بهتر که منو مرده بدونین

 

با خودم عهد بسته بودم که دیگه نه راجع به این موضوع فکر کنم نه بنویسم ولی نذاشتن...قسمت سوخته خاطراتمو از سطل زباله کشیدن بیرون و سیاهیش را به رخم کشیدن

اما بدونین این دفعه دیگه اخرین باریه که این موضوع گفته میشه...دیگه دلم نمیخواد در موردش حرف بزنم

دست از سرم بردارین

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طیبه

غصه نخور عزیزکم.[قلب] خسته شده بودی دیگه اونا هم بخاطر غصه یی که خورده بودن لابد ناراحتن. شاید فکر میکنن یکی که خیلی دوسش داشتن بهشون رکب زده تو به دل نگیر حرفاشونو [قلب] مستانه عزیز دل ماس [ماچ]

نسیم

مستانه جونم من از همین تریبون اعلام می کنم تو هر چند کارت بد بوده باشه. گذشتهو اینکه با وجود عذر خواهیت بخشیده نشدی تقصیر از تو نیست اونا لیاقت بخشنده بودن رو نداشتن غصه نخور گلم[قلب]

طیبه

کامنت نسیمو هم آوردم همینجا برات گذاشتم [چشمک]

یادداشتهای یک معلم

سلام . عجب من اصلا جریان را نمی دونستم که تو یه بار یه همچین چیزی را اعلام کردی ..... الان فهمیدم عجب کاری کردی ولی به همه خواننده های مستانه بگم از مستانه همه چی بر می اید ... خوبه حالا زنده ای و می نویسی و گاهی هم می ترکونی [نیشخند] در هر حال شاد زی و سربلند [گل]

سعیده

سلام مستانه جون بد جوری جوش آوردیا! ولش کن، اصلا خودت چطوری[نیشخند]

کوچه نشین

سلام مستانه خانم[گل] با این پست تو یه خاطره یادم اومد جالبه ! یه بار با یکی از رفقا از کردستان اومدیم مرخصی ؛شب رفتیم حرم برنامه زیارت جامعه بود مداح آشنا بود و جمع بچه های مدرسه بودن ! با احمد هماهنگ کردم در گوش مداح گفتیم داوود صفاری و مهدی ذولفقاری دیروز تو درگیری شهید شدن و تا دو سه روز دیگه جنازهاشون میاد! مداح پشت میکرفون گفت و روضه خوند و بچه ها گریه کردن و... مجلسی شد که بیا و ببین![گریه][گریه][گریه](بچه ها) [قهقهه][قهقهه][شیطان](من و احمد) تو هم بخند و دوست داشته باش اونایی رو که از مردن تو ناراحت میشن ولی بهشون قول چلو مرغ نده[زبان]

کوچه نشین

منظورم چلو مرغ مراسم شب هفت و چهلمه![نیشخند] خاطره منو یه بار دیگه بخون !!! یه اتفاق واقعیه و اگه قرار بود اینجور که تو از کارت پشیمونی منم باشم باید خود کشی میکردم که اون همه بچه ها گریه کردن شب پارچه نوشتن و تا صبح نخوابیدن... من و احمد هم تا صبح خندیدیم[نیشخند][قهقهه] تو هم بی خیال باش یه عده تو فضای مجازی ناراحت شدن که شدن ! البته دوستت هم داشتن و تو هم فکر کن با دوستات یه شوخی کردی ! مهم نیست! اینم بگم جالبه !!ما یه دوستی داریم که همیشه تو مراسم عزای فک و فامیل رفقا بساط خنده رو جور میکنه !ما هم با چند تا از بچه ها قسم خوردیم روزی که بمیره مجلس عزاشو خنده بازار کنیم[شیطان]

مریم...

هر آدم مسئول رفتارای خودشه ! هر کاری هم که کردی الان دیگه نباید سرزنش کنی خودتو! گذشته ها گذشته اگه اطرافیان بذارن !

کوچه نشین

حالا که اینقدر پشیمونی و دوستات برات مهمند ! عذر خواهی خشک و خالی که به درد نمیخوره دعوتشون کن و افطاری یه چلو مرغ بهشون بده و از دلشون در بیار!

کوچه نشین

زهی خیال باطل[نیشخند] من متن سخنرانی مجلس خیلیا رو آماده کردم و برا شما هم اول یه مراسم خطبه و وکیلم من و این حرفا، به شادی ایشالا[فرشته] بعد 70سال هم منبر مجلستون با من ! البته مجانی [شیطان] [گل]