:( تقصیر من بود :(

سلام نرگسم خوبی؟ بزرگ شدی؟من مرده ام یا زنده؟ دوسم داری یا نه؟ چی صدات میکنم؟ تو چی صدام میکنی خاله؟ وقت کردی تمام عکسا و فیلمایی را که ازت گرفتم ببینی؟

امروز 14 مهر 90 بود تو یک سال و دو ماه و 5 روز داشتی!! امرور منو تا حد سکته رسوندی!!! مردم خاله...مردم!!!

طبق معمول داشتیم باهم بازی میکردیم... من چهار دست پا دنبالت میدویدم و تو هم ذوق میکردی و فرار میکردی...مث همیشه وقتی ذوق داشتی و تند میرفتی همش تلپی میخوردی زمین!! منم از سرعتم کم میکردم تا تو پاشی و اماده شی بعد بیام دنبالت!! اگرم خسته میشدم یا حواسم پرت میشد ازت، جیغ میزدی که بازم بیام باهات بازی کنم...امشب هم مثل همه شبا بود!! فقط یه فرق داشت اینکه سرت تل زده بودم...مثل همیشه وقتی بهت رسیدم خوابیدی رو زمین همراه با خنده و جیغ و ذوقیدگی...منم داشتم میخوردمت!!! اینقدر وول خوردی تل اومد رو چشات منم اومدم برش دارم...صحنه ای را دیدم...که میخواستم سکته کنم...یه کوچولو سرت زخم شده بود!من نمیفهمیدم چیکارکنم... داد میزدم خون ...خــــــــ ....ون...کسی خیلی انگار براش مهم نبود مثل هزار دفعه ای بود براشون، که توخودت را زخم کرده بودی(همین الانم اشک تو چشام جمع شده خاله) ولی من تا حالا ندیده بودم... در ضمن چون نزدیک دیوار بودی ترسیده بودم گفتم نکنه خوردی به دیوار و سرت شکسته... اخه خونش به نظر من اصلا کم نبود... خلاصه اومدن بالا سرت...من که نزدیک بود درجا سکته بزنم... داشتم از نگرانی برات دق میکردم...یه دفعه به خودم اومدم دیدم داره از منم خون میاد...اینقدر استرسم گرفته بود و ناراحت شده بودم که خون دماغ شدم!!

همون موقع که مامانت اومد با دستمال خون سرت را پاک کرد دیگه خونی نیومد طوری نشدی ولی به اندازه ای بود که من...خدایا شکرت که چیزی نشد

هیچکی حال منو نمی فهمید مسخرم میکردن که چه بی ظرفیتم!!!و میگفتن بایست دکتر میشدم!

خلاصه من رفتم به خودم برسم و اونا هم صورت و جلوی موهات را اب کشیدن وقتی داشتن خشکت میکردن اومدم کنارت !!  نگام به اون چهره معصومت بود...وای که چقدر مظلومی خاله!! چقدر ساکت و بی ازاری. هر بلایی سرت میاد هیچ کار نمیکنی... اصلا انگار نه انگار!! نه گریه ای نه چیزی..قربون صبرت برم...خرماهایی که مامانت سر تو خورده انگار اثر کرده!!

بابات داشت بهت میگفت ببین چقدر خالت دوست داره و... من داشتم فقط نگات میکردم دیگه طاقت نیاوردم به بهانه خون دماغم رفتم تو دستشویی و یه کم گریه کردم برات!!

دلم میخواست امشب اون تل لعنتی را بشکنم...

نرگس جونم منو ببخش که اخت کردم...منو ببخش عزیزم !! تقصیر من بود

خدا همیشه حافظ و نگهدارت باشه...توهم مراقب خودت باش... در ضمن جلو چشات را هم نگاه کن مث امشب همش نخوری زمین!

/ 21 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیده

عزیزم بچس دیگه ، انقدر باید بخور به در و دیوار تا بزرگ بشه[نیشخند] خدا خودش مراقبشه [چشمک][گل] مستانه جوووووووووون احساساتی!![ماچ][گل][فرشته]

کوچیک شما حسن

سلام بزرگوار ممنون از قدم ها و قلم های مجازی تان در کوچه باغ!!! نرگس کوچولو حالش چه طوره؟!! راستی دلتان برای کی سوخت! من یا توهم یا اون پسر خیالی که تو واقعیت زندگی ما فراوان هست؟!!!

سعیده

یه جوری میگی انگار خودش چند سالشه؟ چند سالشه؟ مسی جووون رو میگم[نیشخند]

سعیده

[عصبانی]من کرم ندارم . به نظرم همون 14 سال بسه برات ، زیادیش هم خوب نیست [نیشخند]

سعیده

منظورم karam بود [نیشخند] یه موقع بد برداشت نکنی [ماچ][گل]

سعیده

یه عزیزی بهم گفت بچرو چه بزنی چه بترسونی فرقی نداره [نیشخند][گل] عجب جذبه ای دارم کلی از خودم خوشم اومد [مغرور][قهقهه] [نیشخند]

سعیده

آره برای خودم هم خیلی آشناست [متفکر][نیشخند] نمیری از خنده[شوخی] یکم به خودت فرصت نفس کشیدن بده [چشمک][نیشخند] من خودم فهمید بد برداشت کردی ، چون خودم هم که بعدا خوندم بد بررداشت کردم[قهقهه]

سعیده

السلام عليك يا شمس الشموس و يا انيس النفوس المدفون بارض طوس السلام عليك يا غريب الغربا يا معين الضعفاء و الفقرا السلطان يا ابالحسن يا علي بن موسي ايها الرضا و رحمه الله و بركاته [گل][گل] ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، امام رضا علیه اسلام مبارکباد. [گل][گل]