کنکـــــــــور....پر!

دیدم حیفه از این اتفاق عظیم تاریخی ننویسم...تنها کاری که من امسال
واسه کنکور کرده بودم این بود که این دیکشنری 504 را دو سه باری دوره کرده بود.
اونم چون رو گوشیم بود و من شبا که خوابم نمیبرد میخوندمش تا زودتر بخوابم:)

ولی با این حال استرس و دغدغه داشتم، دغدغه اینکه:

ـــ مداد ندارم

ـــ چی جا مدادی بردارم همرام؟ اونکه کثیف و پر چرکه...اون یکی زیپش
پریده...اونم ببرم مسخرم میکنن و...

ـــ اگه دوباره دست شوییم بگیره چی ؟:))   (داستانها دارد:) )

ـــ امسال هم فقط بیسکوییت خشکو میدن یا ابمیوه هم میدن؟ سر جلسه
بخورمش یا بیارمش بیرون ترتیبشو بدم!

ـــ اگه به ترتیب معدل بچینن ، نکنه بیفتم اخرای سالن...ابروم
بره...دیگه کلا اعتماد به نفسمو از دست میدم و نابود میشم!

ـــ موبایلمو چیکار کنم چار ساعت برم تو صف و بدمش امانت؟! یا جاسازیش
کنم همراه خودم ببرمش!؟

ـــ اصن چی بپوشم؟!

ـــ تا اخر ساعت بشینم یا زودتر پا شم؟..چه ساعتی بگم بیان دنبالم؟!

ـــ ده بیست سی چل کنم...یا چشم بسته گزینه ها را بزنم؟

....

خلاصه اینکه دوست داشتم همین هفته کنکوره را میدادم!

 

+ یه حس خبیثانه ای تو دلم دوست داره سال دیگه هم همین اتفاق بیفته و
شهرهای شمالی و غربی برن زیر برف و کنکور را بندازن عقب بعد دوباره اینها در نیان
از تو برف ...دوباره بندازن عقب...دوباره اینها نتونن بیان...دیگه سازمان سنجش بگه
دیگه عقبتر نمیندازیم...مام خوشحال بریم سر جلسه در حالی که نصف رقبا تو خونه
زندونی ان و از دور خارج شدن:))

/ 8 نظر / 14 بازدید
معلم روستا

سلام گذشته از همه چیزهایی که نوشتید در این روزگار وانفسا از پیشرفت در هر نوع آن دریغ نکنید.نشوید مانند من که در حد لیسانس ماندم و حالا که دور و برم را نگاه می کنم همه فوق گرفته اند و در تدارک آزمون دکتری هستند. از من که گذشت نه حوصله و توان دانشگاه دولتی را دارم و نه پول دانشگاه آزاد و پیام نور.بخوانید که این روزها مدرک خیلی شرط شده چند روز پیش برای داوری جشنواره برتر تدریس استان از من دعوت شد چون مدرکم نسبت به بقیه پایین تر خیلی راحت خطم زدند و اصلاً نپرسیدند که چه در چنته داری؟ درپناه حق

نسیم

یعنی اون معده وا مونده ات اجازه میده بمونی تا آخر جلسه و نخوریشون؟ حتی اگه بیسکویت خشکو باشه! [نیشخند]

طیبه

والا اگه کلِ رقبا تو خونه زندونی میشدنو من تنهایی میرفتم کنکور میداد شآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآید فرجی میشد قبول میشدم [نیشخند]

طیبه

واااااااااااااای مستانه! تو واقعا اینقدر استرسی هستی؟ [تعجب] به چیام فکر کرده!!!!!!!!!!!!!!!!! [نیشخند] بازم دمت گرم دیکشنری رو خوندی [خجالت] به جونِ تو نباشه، به جونِ نسیم [نیشخند] اگه تو لایِ کتابایِ منو باز کردی منم باز کردم [خجالت]

سایه - نوشته های یه مامان

سلام [پلک] چه دغدغه ی با مزه ای داری برا کنکور [نیشخند] اون مانتو طوسیه رو بپوش [چشمک][پلک] جامدادی نمیخواد فقط دو تا مداد بردار [پلک] ده بیست سی چهل نمیخواد مدل بزن مثلا اینجوری : - - - @ - - @ - - @ - - @ - - - - @ - - - - @ - - - - @ یا برعکس [نیشخند] حالا محض اطمینان ابمیوه همرات ببر . ضرر نداره [زبان] تا اخر بشین کلاس داره [نیشخند] امیدوارم راهکارهام موثر واقع بشه

دختر سنجاقی

نوشته هات جالبه:))) اگه با تبادل لینک موافقی بهم بگو لینکت کنم...تشکر[لبخند][گل]

معلم روستا

سلام. به میلتان سری بزنید.(صندوق پستی الکترونیکی) درپناه حق

سایه - نوشته های یه مامان

سلام عزیزم[بغل] خوبی ؟ خوش میگذره ؟ [زبان] بدجنس ! چرا نظرات رو غیر فعال کردی ؟ [ابرو] این چ اداییه که در میاری ! خداحافظی دیگه چیه ! خب بیا و وبلاگتو بروز کن دیگه ! همون نوشته های نا امید و از روی بی حالی بازم حالتو بهتر میکنه