دختران قربانی

"خیلی خوشحالم ،فردا قراره مامانم بیاد"(همینجوری ناگهانی گفت)

از لحن صداش و برق چشاش واون دندونای سفید ومرتبش که تا اخر خودنمایی میکردن معلوم بود که قد یه دنیا خوشحاله!!گفتم :به سلامتی،مگه کجابوده بدون تو رفته سفر

گفت:جیرفت،نه!مامان کلا اونجا زندگی میکنه

همون طور که با تعجب داشتم نیگاش میکردم و نمیهمدم چی میگه شایدم نمیخواستم بفهمم که چی میگه،بدون اینکه ذره ای از اون شوق وذوقش کم شه خیلی بی پروا گفت:مامان اولمه!!!!!!!!!

هنگیده بودم نمیفهمیدم چی میگه .........نه...........منظورم اینه که نمیدونستم چی باید بگم

با یه لبخند همه چیزو تموم کردم

این درحالی بود که هنوز اوایل سال بود (راستی اول راهنمایی)وما هنوز هیچ اشنایی درستی از هم نداشتیم

چی شد که اینقدر بی خجالت و بی ترس این حرفا رو زد؟؟؟!!!!

شاید دست پیش گرفته بود که پس نیوفته

شاید خسته شده بود از پچ پچ های بچه ها و اشتیاقی که برای کشف اینجور مسائل حادو خصوصی دارن و علاقه خاصشون به افشاگری و احساس فضل!!

شایدم اصلا براش مهم نبود وبه این وضعیت عادت کرده بود

فقط من از خودم مطمئنم که اگه خدایی نکرده جای او بودم حتی نمیذاشتم سایه ام از این موضوع باخبرشه

بعدها هم توی جمع های دوستانه چیزهای دیگری گفت

یه مدت فکر کردم شاید داره دروغ میگه و .... ولی شواهد همه گفته هاش را تصدیق میکرد

 

 

دختر خوشگل ونازی بود که از مامان اولش یه خواهر داشت که دوسال از خودش بزرگتر بودو تو مدرسه خود ما بود

از اونجایی که درسی نمیخوند(باهوش بود) معلما همش خواهرش رامیخواستند و احضارش میکردن شاید چون کس دیگه ای نمیومد

باباش بعداز طلاق مامان اولش دومی را گرفت که دارفانی را وداع گفت وبابای بیچاره!!!!!!که تنها شده بود سومی را گرفت(که مبادا دیر بشه واشتهاش کور بشه و یه عمر داغ یه شریک به دلش بمونه)از مامان سومش یه داداش کوچولوی 3-4 شایدم یه جفت داداش کوچولوی دوقولو داشت(یادم نیس)

اون طور که خودش میگفت مامان سومش را دوست داشت و اونم دوست مارادوست داشت و در ضمن واسه داداش(داداشاش) هلا ک میشد

بااین حساب من نمیفهمم پس چرا با مادر یزرگ پیرش زندگی میکرد!!(راست گفته بود؟؟؟یا اینکه به خودش حق داده بود توی این دست پیش گیری یه جاهایی را ویرایش کنه و بگه دوسش دارن و زندگی خوبی داره)

پدرش معتاد بود و راننده ماشین بزرگ و تقریبا نیمی ازسال را بالاسرشون نبود

حتما روزایی هم که می اومد پیش همدم عزیزیش بود

حالا دختری با این اوصاف و کمبود محبت شدیدی که داره کاملا مستعد ورود به هر راه ،و گرفتار شدن  توهر دسیسه ای هست!!!...نیست؟؟

ناگفته نماند غیر از من و چندتا دیگه از بچه ها ،برای بقیه دوست مذکر مثل ساده ترین اتفاقات زندگیشون بود و قریب به نصف کلاس بروز دادن که دارن و خب واقعا هم داشتن

کلا مد مدرسه بود وبیشتر از هرچیزی تو بورس بود و شبیه ما امل ها تو مدرسه کم بودن!!!!!!!!!!!!

حالا معلوم شد که این دوست عزیزما کارش به کجا رسید

با کمک بی شائبه شرایط زندگیش وهم زیستی با یه پیرزن(خواهرش ارایشگاه کار میکرد ونبود و تازه شباهتهایی هم به هم میدادن و فکر کنم دیگه عروس هم شد بود و خلاصه نبوددیگه) این بچه همیشه کلاس

فوق العاده داشت و به شدت مشغول کسب علم و هیچ وقت سر موقع خونه نمیرفت!حالا کجا میرفت؟

چی راحت تر از گول مالیدن سر یه پیرزن

 

گذشت وگذشت و....تا اینکه یه چند وقتی مدرسه پیداش نشد(الان دیگه بزرگ شدیم و سال سوم راهنمایی هستیم) پیگیری کردن وبه جاهایی رسیدن یکی از همین روزا باصورت سرخ وچشمان مضطرب با مامان سومش تو دفتر مدرسه دیدمش

بعد از چند روز دیگه یک ماهی مدرسه نیومد دوستای صمیمیش به معلمایی که سراغش را میگرفتن میگفتن رفته یه مدرسه دیگه ولی به ما میگفتن اخراجش کردن!!!

نتونستیم از زیر زبون مسئولین پروندش چیز درستی بیرون بکشیم شاید قضات پرونده خودشونم چیز درستی نمیدونستن!!نمی دونم والله

 حتی معلماهم نمیدونستن

چیز مشترکی که همه میدونستیم این بود که الان مدرسه نیست

 

 

این هم گذشت و بعد از یک ماه پیداش شد !اخرای سال همش حالت تهوع داشت و حالش بد میشد تا اینکه دوباره رفت  ولی ایندفعه اخراجش کردن

بعدا فهمیدیم که ..............حامله شده بود.....................

دلم براش تنگ شده میخوام ببینم چه سرنوشتی پیدا کرده

و من ازهمون سال تا به الان امیدوارم و دعا میکنم تمام اینها شایعاتی باشن که دوستاش گفتن و مشهور بودنشون به دروغگویی منو بر این امر امبدوارتر کرده ولی.................. ولی چه کنم که همه میگفتن...........

به امید............ الهی امین

کم نیستن این قربانیانی که سر اعتیاد یکی از اعضای خانواده و لج و لج بازی بین دو موجود به اصطلاح مامان وبابا به این روز میو فتن

واقعا حیفت عزیزم با اون اخلاق خوبت و مهربانیت و مظلومیت و معصومیتت و چهره نازت..........حیفت

حیف اون برق معصومیت تو چشمات که به لجن کشیده شد

شاد شاد شاد باشی  

 

 ١٧رمضون تولد قمریم مبارک!!!!!!!

 

/ 36 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک کودک پشت کنکوری

سلام قاصی جونــــــــــــــــــــــــــــــم! خوفی خوشی سلامتی دماغت چاقه؟! به جان خودم من اومدم به وبلاگت سر زدم این مطلبت رو هم خوندم ولی کارت اینترنتم تموم شد بعد که کارت گرفتم اومدم تو وبلاگم دیدم نظر دادی! به جان خودم سرم شلوغه اساسی! ولی اینقدرام بی معرفت نیستم که بخوام رفیقامو حتی اگه اینترنتی باشن فراموش کنم!!! میدوستمت خیلی زیاد! بازم بهم بسر! بای بای قاصی جونم! $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$_____________________________$$ $$_____________________________$$ $$_________$$$$$$$$$$__________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$_________$$$$$$$$$$__________$$ $$_____________________________$$ $$_____________________________$$ $$______$$$$$_______$$$$$______$$ $$____$$$$$$$$$___$$$$$$$$$____$$ $$___$$$$$$$$$

طیبه

من 68 ایم ببخشید تبریک نگفتم حواسم نبود خب[ناراحت] تولدت هزاران بار مبارک عزیزم[ماچ]

نارسیس

سلام قاصدک جون.خوبی؟گم شده بودی

طیبه

[ماچ] جواب دادم خوب قربون این دل اوووووووووخ شدت یه بوس بده[ماچ]

لیدی سان

سلااااااااااااام بر همسر ژونم خوفی عسیس؟؟؟؟؟.......به جان خودم به جان خودم تو یه بار دیگه بیا وب من و آدرستو نزار اونوقت با کمربند میافتم به جونت!!!!!!!!!!خو دخمل خوف یه بار آدرستو بزار بعد ذخیره ی مشخصات رو کلیک کن که هر وقت میای توی وبم آدرست خود به خود برا نوشته باشه..........[ماچ][پلک]

لیدی سان

دویم:تو چرا آپ نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟خفه ات کنم؟؟؟؟؟یه آپ جدید بزار دیگه!!!!!!!!..........سویم:اااااااا تفلد قمریت با تاخیر یه قرنه موبالک..........من تفلد قمریم یه روز قبل از نیمه ی شعبان بید!!!!!!!![ماچ][قلب][خداحافظ]

طیبه

یک عدد اپ اینجا گم شده است سراغ داری؟ نچ نچ .بی سراغی؟ نچ نچ..... اپ کن دیگه دخمل میزنمتا[نیشخند]

لیدی سان

همسری بپر بیا دوکس گلم جواب برات داده[پلک]........اوهوم!!!!!!!زن سالاری؟؟؟؟؟بیشین دیروز میخواستم زن دومی رو طولاق بدم بیا نظراشو بخون........اوهوم!!!!!![عینک][پلک]

لیدی سان

دخترای غریبه نیستن که مثل خواهر بزرگم حساب میشن!!!!!!![قلب]من که در هر صورت هوو رو گرفتم دیگه ناراحت و نگران چی هستی؟؟؟؟؟[نیشخند][مغرور]